#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_518
نگاهش صورتم را کاوید و نمی دانم چه دید که گفت : از چیزی ناراحتی ؟
. دلیل ناراحتی من فقط یک چیز بود و آن هم ناگفتنی
. سعی کردم ماسک همیشگی را بر چهره بزنم ... خونسردی
چرا فکر می کنید ناراحتم ؟ —
مرموزانه به عمق چشمهایم دقیق شد : نکنه به اجبار اومدی ؟
خنده ام را فرو دادم : مامان به اصرار من حاضر شد بیاد ... من فقط
. خسته م دیشب تو اتوبوس خیلی بهم سخت گذشت
نگرانی که به چهره اش دویده بود رنگ باخت : ناهار خوردی دوباره می
تونی استراحت کنی شبم با بچه ها می ری بیرون حتما بهت خوش می
... گذره
. جا نداشت بد عنقی کنم گفتم : چشم ... هر چی شما بگید
نمی دانستم قربان صدقه ام می رود : قربون عروس قشنگم برم ... دل تو
دلم نیست خانواده حاجی بیان تو رو نشونشون بدم ببینن چه ماهی برای
. عرفانم گرفتم
شاید باید از شرم رنگ به رنگ می شدم اما نشدم ! برایم مهم نبود ... هیچ
. حسی به کلماتی که با ذوق ادا می کرد نداشتم
فقط دلم گرفت ... آن بازی ناجوانمردانه نبود؟ او با آن همه انید و من و
... عرفان با دوز و کلک
romangram.com | @romangram_com