#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_509
پنجاه میلیون تومان را به من بپردازد آنوقت من می توانستم خیلی زود
. برای رهایی عطا اقدام کنم
در پیاده رو آرام قدم می زدم ... تا ایستگاه راهی نمانده بود ... دلم غم
داشت ؛ عطا چه فکر هایی که پیش خودش نمی کرد ... چه غصه ها که
نمی خورد ! چرا نمی دانست همه ی سهم من از عشق وجود خودش هست
و بس ؟ من دیگر به کسی عاشق نمی شدم ... نتوانسته بودم ابراز کنم . اما
. به زودی ثابت می کردم
باز هم لرزش گوشی و اینبار به اندازه ی دقت شش جفت چشم به مخاطب
نگاه کردم . عرفان بود ... باید پاسخ مثبت را می دادم ... شرطم را هم می
. گفتم
من فقط گاهی به تو فکر می کنم
وگرنه من کجا
عاشقی کجا
سادہ است
همه اش یک وابستگیِ
مثل کمی فکر کردن به تو
در روزهای معمولیم
از صبح تا شب
romangram.com | @romangram_com