#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_492

صورِت من بود مهار کرد و من

را که همه ی سعیش چنگ زدن و خراشیدنِ

همچنان گیج و بهت زده با صورتی که از شدت سیلی یا چنگ به سوزش

افتاده بود همانجا ایستاده بودم و مرکز توجه افرادی بودم که مانند خودم

... سراپا تعجب و حیرت بودند

بی هیچ حرف و صدایی فقط نفس نفس می زد و سعی داشت از حصاز

.... آغوش شهاب رها شده و دوباره به سوی من

پچ پچ هایی که می شنیدم دردش بدتر بود : فکر کنم به نامزدش چشم

... داشته

به سرو وضعش نمی خوره مال اینطرفا باشه حتما "می خواسته جیب بزنه

...

آن حدس هایی که روی هوا زده میشد چه دردجانکاهی به جانم می ریخت

!نگاه های تحقیر آمیز ... هیچ کس شورانگیز را مقصر نمی دید ! همه گمان

ِم او شده ام ... چه بی انصاف بودند

! می کردند من باعث خش

. سوز اشک به چشمانم نشست

... شهاب با خواهش نگاهم کرد : خواهش می کنم از جلو چشمش دور شو

نگاه به اشک نشسته ام را گرفتم و بی آنکه به پریا و مونای تازه از راه


romangram.com | @romangram_com