#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_480

... بهت بده

من نیز صورت پرمهرش را بوسیدم و هدیه ای که برایش خریده بودم را به

... دستش دادم : اصلا قابل مامان گلمو نداره

چشمانش از محبتی که خرجش کردم درخشید اما اخم کرد : برای من که

.... واجب نبود ! نگه می داشتی برای خودت

... ــ مامان خانوم شما بپوشی من یه دنیا عشق می کنم

. خندید

! ــ قربون خندیدنت برم

به سمت اتاقم رفتم و او هم به سوی بچه ها تا هر چه که خریده بودند را

. ببیند

تازه لباس عوض کرده بودم که بار دیگر گوشی ام زنگ خورد با نگاهی به

. شماره دریافتم که عرفان هست . فراموش کرده بودم به مادر بگویم

. به هر حال پاسخ دادم : سلام آقا عرفان

ــ سلام ریحانه جان ... الان که دیگه بد موقع مزاحم نشدم ؟

! عجب

... ــ نه ... بفرمایید خواهش می کنم ... امری دارید در خدمتم

به جای پاسخ دادن حال مادر و بچه ها و عزت را جویا شد و من بی میل

. پاسخ دادم


romangram.com | @romangram_com