#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_465
سخته یه روز کسی بفهمه
هیشکی رو جز خودش نداره
من چه بجنگم چه نجنگم کل این بازی رو باختم
..... چه بمونم چه نمونم از خودم خاطره ساختم
پریا با رویی گشاده از من استقبال کرد : خیلی خوشحالم دوباره میبینمت
...همیشه دوست داشتم با هم ارتباط داشته باشیم اما راستشو بخوای
ایران نبودم و تازه برگشتم . وقتی موضوع عطا رو شنیدم اصلا باورم نمی
!! شد
غم به دلم چنگ انداخت : اون بی گناهه ... من نمی دونم چطور اون اتفاق
افتاده که حالا شرش دامن عطا رو گرفته... به هر دری هم می زنیم فایده
نداره ... شهاب سرمدی رضایت نمی ده که نمی ده ! موندم چطور این بی
گناهی باید ثابت بشه ؟
نفسش را بیرون داد : خدا بزرگه ... به امید خدا درست میشه ... راستش
شنیدم بیکار شدی و با توجه به اینکه می گفتی اون کار واسه ت خیلی
ارزش داره واقعا ناراحت شدم ... از طرفی هم پیمان نیاز به یه منشی
خوب و مورد اعتماد داره ، گفتم کی بهتر از تو ... پیمان هم خوشحال شد
... و از من خواست نظرت رو بدونم
لبخند بر لبانم نشست ... باورم نمی شد ! چه کسی بهتر از آن ها ؟ عطا هم
romangram.com | @romangram_com