#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_464
با این که ذهنم درگیر شده بود گفتم : فردا خوبه ؟
ِر پیمان ؟
ــ خوبه ... می تونی بیای دفت
... ــ اگه آدرس بدی آره
. ــ واسه ت مسیج می کنم
... ــ باشه ... میبینمت
. ــ فعلا عزیزم
. خداحافظی کردم و تماس را قطع
چند ثانیه بعد آدرس را فرستاد نگاهی سر سری به آن انداختم ... تا کجا
! باید می رفتم
نگاهم را باز هم به شیشه ی غبار گرفته ی کنارم دوختم ... نور چراغ ها
قطره های روی شیشه را درخشان نشان می داد . فکرم درگیر قرار فردا بود
خسته م از این حال خرابم
مثل همیشه بی قرارم
به جز یه ساعت فکر راحت
حسرت هیچی رو ندارم
خم میشه هر کوهی که یک آن
خودشو جای من بذاره
romangram.com | @romangram_com