#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_453

ماهت عزیز دلم...خوبی عشقم؟

خدایا !اشک به چشمانم دوید تصویر چهره ی دوست داشتنی و نگاه

من.... تو ... تو خوبی؟

مهربانش در خاطرم تداعی شد : حالِ

صدای مردانه اش به بغضی آشکار آمیخت : می شه تو رو ندید و خوب

بود؟

. اشک هایم را پس زدم . چه باید می گفتم

ــ ریحانه ؟ زیاد وقت ندارم ... حرف بزن... حرف بزن که دیوونه ی شنیدن

... صداتم

! چانه ام از درد و بغض می لرزید ، چه حال عجیبی

... ــ متاسفم ... متاسفم که کاری ازم بر نمیاد واسه ت انجام بدم

من ؟ قربون چشمات برم

... نفس گرفت : گریه می کنی ریحانِ

قربان صدقه رفتن هایش قلب بکر و دست نخورده ام را می لرزاند . اما

گفت وقت ندارد و مهمتر این بود که بپرسم چه باید کرد ؟ راهی می داند

که کمکش کنم ؟

. صدایم را پایین کشیدم که احیانا به گوش عرفان نرسد

ــ حالا باید چیکار کنیم عطا ؟


romangram.com | @romangram_com