#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_452
می دانستم مشغول به کار شده اما آنقدر اهمیت نداشت که بخواهم در
. موردش بپرسم
با صدای زنگ تلفنم که از کیفم در گوشه ی آشپزخانه افتاده بود شنیده می
. شد میوه ها را در سبد ریختم و دستم را خشک کردم
! گوشی را بیرون آوردم ....و نگاهی به صفحه اش انداختم ، ناشناس
حتما اشتباه گرفته بود ،کسی شماره ی من را نداشت که بخواهد با من
. تماس بگیرد
پاسخ دادم : بله؟
صدایی چون همهمه و شلوغی از آن سوی خط شنیده می شد . بار دیگر
گفتم : الو ؟
ــ ریحان ؟
آن صدا فرو ریخت ....صدایی که بی قرار و دلتنگش بودم !!
دلم از شنیدنِ
به آنی بغض پیچید در گلویم و راه تنفسم را بست . نامم را تکرار کرد :
ریحانه جان صدامو داری؟
. صدایش خسته بود ... غم داشت . قلبم را فشرد
!ــ سـ... سلام
نفس گرفت ، مثل کسی که گریه می کند یا بغض دارد : سلام به روی
romangram.com | @romangram_com