#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_434

. نشست

بحث مسخره ای بود که مایل به شنیدنش نبودم . کارم که تمام شد با میوه

به سالن برگشتم صحبت بر سر ازدواج الهام بود . داشتند از ما هم دعوت

می کردند برای رفتن . رفتن دل خوش می خواست .. نه .. اول پول می

. خواست بعد هم دل خوش که ما هیچ کدام را نداشتیم

. عطا ، در

نشستم و بی آنکه توجهم به جمع باشد غرق در افکارم شدم "

" چه حالی ؟

بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم

تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم

...بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم

قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم





وا ! ریحانه جان ؟ حواست کجاست عمه ؟

همه ی نگاه ها را به من جلب کرد و موجی از خجالت بر جانم نشاند :

. ببخشید عمه ، یه کم خسته م امروز مطب خیلی شلوغ بود

پشت چشمی نازک کرد : خب نرو عمه ، نمی تونی که هم درس بخونی هم


romangram.com | @romangram_com