#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_430
. نگاِه سردم را به او دوختم . حیف که مهمان بود : فعلا بله
دود را از دهانش بیرون فرستاد .. داشتم به سرفه می افتادم کاش اینقدر
" به کشیدن قلیان عادت نداشت . محترمانه اش را گفتم" عادت
.
ــ کار بیرون به درد دختر نمی خوره ! زودتر درستو تموم کن ازدواج کن .
. وظیفه ی اصلی یه زن خونه داریه .. شوهر داریه
بی حوصله ی بی حوصله بودم : عقیده ی شما محترم . اما من مثل شما
. فکر نمی کنم عمه جون
مادر می دانست با آن خلق تنگم ممکن ست جوابی ناجور به خورد عمه
جانش بدهم : ریحانه جان برو لباستو عوض کن بیا کم کم سفره بندازیم .
. از خدا خواسته با اجازه ای گفتم و بر خاستم
صدای عزت را شنیدم : ریحانه خیلی به درس خوندن علاقه داره ! همه ی
... فکر و ذکرش درسشه
عجب ! عزت هم از علایق من باخبر بود . مانتوام را بیرون آوردم .. دلم
سکوت می خواست و خواب و کمی ... کمی اندیشیدن به " او
"
. هیچ وقت فکرش را نمی کردم که روزی برسد که دلتنگش شوم
. آنقدر دلتنگ که با یاد آوری چهره اش اشک به چشمانم بنشیند
romangram.com | @romangram_com