#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_425
.نفسش پر از غم بود : نه می گه تا یکسال نشه نمی تونه پولو پس بده
نفسم شبیه آه شد : می بینی مامان ؟ بدبختی و بد بیاری های ما یکی دو تا
....نیست
. ــ توکلت به خدا مادر
توکلم به خدا بود اما گاهی واقعا کم می آوردم ! لعنت به نیستی و نداری .
هر چقدر هم که با او دست و پنجه نرم کنی باز هم از تو قویترست ...
. جوری زمینت می زند که نمی دانی چگونه می توانی از جا برخیزی
.خداحافظی کردم و گوشی را گذاشتم
مطب خلوت بود ...کتابم را بیرون آوردم...با همه ی بی حوصلگیم از
درسم غافل نمی شدم....شاید تنها راه نجات در آینده همین درس خواندن
.بود
منو آتیش می زنی می سوزونی می دونم
کاش از اول می دونستم که نباشی می میرم
فکر اینکه دیگه نیستی و چشات رو نمی بینم
... بد جوری خردم می کنه توی خودم
" هم برای
" وکیل تسخیری
عطا به قتل اعتراف نمی کرد . از دست وکیل ،
romangram.com | @romangram_com