#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_422
مزاحمتون بشم؟
اخم هایش در هم بود چهره اش سرد و سخت : پیشنهادی که دادم و گفتم
.که می تونه به نفع شما باشه
زبانم به دست خودم نبود : اون مورد رو که اصلا بهش فکرهم نکردم
عنانِ
. ...اومدم حرف آخرتونو بشنوم
دیه
.با همان نگاه خیره و لحن خونسرد گفت : پرداخِت کاملِ
باید کوتاه می آمدم لحنم نرمتر شد : شما از اوضاع مالی ما و عطا
....باخبرید
دفتری که مقابلش بود را باز کرد و نگاه سر سریش را به آن انداخت : کسی
... که نداره غلط می کنه قلدربازی در بیاره
!بی اختیار و عجول لب زدم : عطا بی گناهه
.نگاهش سر تا پایم را کاوید : ثابت کن...! نه به من که به قانون
نگاهم به درماندگی نشست : چطور وقتی حتی نمی تونم یه وکیل خوب
براش بگیرم؟
ِب سرد به سر تا پایم بود : راه دوم و آخر
حرفی که زد چون ریختن آ
romangram.com | @romangram_com