#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_420
"
رفتم. دفتری مدرن و مجهز ، بسیار شیک و " با کلاس
. داشتن چنین شرکت و دفتری خیلی هم دور از ذهن نبود
" بود و متناسب با آن دم و دستگاه ! در حالی که
منشی اش هم " باکلاس
نگاهش را از مانیتوری که همیشه آرزویش را داشتم بر نمی داشت گفت :
. بفرمایید
" بود ! بگذریم .. به هر حال او فقط یک
صدای پر عشوه اش هم با " کلاس
! منشی بود ، مثل من
. ــ می خواستم جناب سرمدی رو ببینم
این بار زحمِت یک نگاه انداختن به من را به خودش داد : وقت قبلی
داشتید ؟
. ــ خیر
. ــ اجازه بدید
گوشی را برداشت و در همان حال پرسید : خانوم ؟
. ــ رازقی هستم
دعا می کردم مرا به حضور بپذیرد . چشمانم به دهان منشی خشک شد تا
romangram.com | @romangram_com