#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_419

پیشو می دیم

رو عطا داده ... ما بر می گردیم به خونه ی خودمون ... پولِ

. به وکیل

. لبخند بی رمقی بر لبهایم نشست : شاید بشه کاری کرد

. مادر بر خواست : پاشو لباستو عوض کن شام بیارم

. بر خاستم : میل ندارم... ممنون

به اتاقم رفتم ... دلم فکر کردن می خواست .. به عطا .. به رهایی اش !به

! رهایی اش شاید به هر قیمت

باور کن

نگاهت

تعبیر تـماِم

عـاشقانه هاست

حتی

زمانی که

...ندارمشان

امیرمحمد مصطفی زاده

به هر سختی که بود محل کار شهاب سرمدی را پیدا کردم و به دیدنش

، البته در آن محل ،


romangram.com | @romangram_com