#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_418
. مادر ناامیدانه گفت: کاش می شد وکیل بگیریم
عزت مصمم به نظر می رسید هرچند من چشمم آب نمی خورد : ! می
. گیرم
نگاه خسته ام را به چهره اش دوختم و کنجکاو پرسیدم : کلی پول می
خواد ! از کجا بیاریم ؟
ــ اونقدری دارم که بتونم.... البته باید یکی باشه باهام راه بیاد .. خرد خرد
. پرداخت می کنم
این جمله " خرد خرد پرداخت می کنم " قلبم را چنگ زد... او هم می
خرید خانه را خرد خرد بپردازد ! اشکی که در چشمانم
خواست پولِ
. جوشید را مهار کردم
با امید کم سویی که به قلبم تابیده بود پرسیدم : واقعا ؟؟ پس چرا معطلی
؟
کار بلدم ... که بتونه ثابت کنه عطا بی گناهه
... ــ دنبال یه وکیلِ
" نهایت آرزویم"
! بی گناه ...
مادر که با حضور عزت ساکت تر از همیشه بود گفت : پول پیش این خونه
romangram.com | @romangram_com