#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_415

مرجان در خانه نبوده است ... به خانه ی عزت می رود تا آن شب را در

ِس او آن شب

آنجا بماند ) از من ناراحت بود که نیامده بود...( که از شان

عزت هم به سفری کوتاه به همراه رفقا رفته بوده و در خانه حضور نداشته

! است

.... بعد از آن هم دستگیری و باز داشت و

خدایا تصور آن لحظات چقدر سخت بود ! چه بر عطا گذشته بود ؟ از یاد

! آوریش خانه ی چشمانم پر از اشک می شد

این صحنه های نادیده شده بود کابوس شبهایم و خواب و آرامش را از من

! گرفته بود

! همه ی آرزویم شده بود اینکه او واقعا بی گناه باشد

ِر نداری ما

کاش آنقدر داشتیم که برای او یک وکیل خوب بگیریم . اما دیوا

.... آنقدر بلند بود که

. عزت ده روز پس از مرگ سرمدی به سراغ شهاب رفته بود

آن شب وقتی به خانه برگشتم او آنجا بود.. نمی دانم چگونه با مادر رو به

رو شده بود ... دلش را به دست آورده بود یا ... نمی دانم ... مهم هم نبود

اگر هم دلش را به دست می آورد برای چند روز بود فقط ، وگرنه دوباره


romangram.com | @romangram_com