#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_414

موضوعی بحثشان می شود و با هم گلاویز می شوند ... او سرمدی راُهل

می دهد و سرش به میز بر خورد می کند و بی حال می شود اما عطا او را

بلند می کند .. آب به صورتش می پاشد و کمی سر حال می شود از در

دلجویی در می آید و عذر خواهی و .... یک ساعت دیگر در کنارش می

ماند و تا وقتی حالش کاملا خوب نشده بوده رهایش نمی کند .. وقتی از

خانه ی او بیرون می آید که او کاملا سرپا بوده و مشکلی نداشته و اصرار

عطا را هم برای رفتن به درمانگاه رد می کند ... اما ... به گفته ی مامور

پرونده سرمدی در اثر افتادن از پله ها و ضربه ی شدیدی که به سرش

عطا از منزلش ...

خورده، فوت شده آن هم درست دقایقی پیش از خروجِ

شاهد ماجرا هم مستخدم خانه ی سرمدی ست که تازه از مرخصی برگشته

بوده و میبیند که عطا با عجله از آن خانه خارج می شود و سوار بر موتور

خیلی سریع از آنجا دور می شود ... مستخدم وارد خانه می شود و میبیند

که سرمدی غرقه به خون در سالن افتاده و نفس های آخر را می کشد ! با

دیدن این وضعیت فورا با شهاب تماس می گیرد و ... بعد هم پلیس و ...

اما عطا قسم می خورد که سرمدی در صحت و سلامت به سر می برده

وقتی که خانه اش را ترک کرده ... پس از آن هم به دیدن مرجان می رود

برای یک تسویه حساب کوچک ) می توانستم حدس بزنم برای چه... ( ! اما


romangram.com | @romangram_com