#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_413
اشک هم دم چشای بی قرارمه
اشک مرهم غمای گنگ و مبهمه
اشک یعنی من دلم گرفته از همه
اشک یعنی جای من تو زندگیت کمه
اشک حرف بی صدای قلب خستمه
اشک رنگ عشق رنگ غربت و غمه
... گریه می کنم به حال و روز بی خودم
.... اشک یعنی کاش عاشقت نمی شدم
زندگی ما معمولا سخت می گذشت اما با نبودن عطا سخت تر ! مادر غمین
و افسرده تر از قبل و بچه ها ساکت و آرام ... من هم که... هم غم عشق که
در جانم ریشه دوانده بود هم غصه ی عطا که ظاهرا هیچ راهی برای
نجاتش نمی یافتیم . به سختی سر کلاس ها حاضر می شدم و از سر
. ناچاری به مطب می رفتم
دلم برای دیدنش می رفت.. اما اجازه ی ملاقات نداشت ... فقط عزت به
دیدنش رفته بود آن هم یک بار !که می گفت عطا اعتراف نمی کند چون
مقصر نبوده است ... عطا ماجرا را برای او تعریف کرده بود و او برای من
ِر
...وقتی که بار دوم به دیدنش رفته بودم ... اینکه" با سرمدی س
romangram.com | @romangram_com