#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_400

!همچین خونه ای رو این جوری به تو بفروشه ؟ سخته باور کردنش

ــ می دونم .. حق داری.... اما عین حقیقته ... وقتی خدا بخواد بده که

! نمی پرسه که می خوای یا نه

. ــ به هر حال حس خوبی ندارم

ــ به من یا خرید خونه ؟

! ــ الان به هردو

بیش از این نتوانست مدارا کند : خیلی بی انصافی .. واسه خاطر تو دارم

هر کاری می کنم اونوقت اینقدر راحت از حس بدت به من حرف می زنی ؟

به سمت موتور راه افتادم : چرا واسه من؟ اگه عوض بشی اول به خودت

. لطف کردی نه من ! منتشو سر من نذار

در را با عصبانیت بست و به سوی موتورش آمد بی حرف سوار شد و من

. هم تابع او

به راه که افتادیم . چند دقیقه که گذشت.. کمی که آرام شد گفت : با مادر

صحبت کردم... آخر همین ماه عقد کنیم .. یه جشن مختصر تا ان شاالله

... برای عروسی سنگ تموم

سردم بود . حسم بد بود.. نمی خواستم برنجانمش اما نباید برای خودش

می برید و می دوخت : قرار نیست هر چی تو و مامان می برید و می

. دوزید رو تنم کنم


romangram.com | @romangram_com