#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_399

...

به من نزدیک شد.. نگاهش پر حرارت بود و لحنش مصمم : به جان تو از

. قمار نیست . حلاله

ابروهایم به اخم در هم فرو رفت ... می خواستمش ! علاقمند شده بودم

اما نه آنقدر که با آن همه بی اعتمادی و شک و دودلی ، به آن زودی عروِس

. سفره ی عقدش بشوم

لحنم باز هم تندی و تلخی به خود گرفت : چه خوش خیالی تو ! کی گفته

قراره من با تو ازدواج کنم ؟

! لبخند زد.. اما تلخ و غمگین : هنوزم ؟

دستهایش را بر شانه هایم گذاشت : ریحانه واقعا کی می خوای باورم کنی

؟

ــ فعلا نمی تونم... بیا بریم خونه که خیلی خستم.. مامان هم نگران میشه

.

حرف خودش را زد : به پولش شک داری ؟ به جان تو حلاله! می خوام خرد

. خرد بدم... این یه موقعیت بی نظیر بود.. نمی تونستم از دستش بدم

از او فاصله گرفتم : انتظار داری باور کنم ؟

... ــ قولنامه رو بهت نشون می دم که قسطیه

ــ آخه کی ؟ تو این دوره زمون کی دلش واسه تو سوخته ؟ چرا باید


romangram.com | @romangram_com