#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_398

. ــ خب ... رسیدیم ... پیاده شو گلم

پیاده شدم و در هما حال پرسیدم : اینجا کجاست ؟

چهره اش آرام بود و خونسرد . دست در جیبش کرد و نگاهی به ساختمان

انداخت به سمت در رفت و کلیدی که بیرون آورده بود را روی قفل در

. انداخت و آن را گشود : بیا تو

یکی دو گام برداشتم و نزدیکش ایستادم : تا نگی اینجا کجاست پامو این

. تو نمی ذارم

چهره اش حالتی آمیخته به خنده و تعجب گرفت : بیا بریم تو تا واسه ت

!! تعریف می کنم

! چهره در هم کشیدم : این لوس بازیا چیه ؟ من اصلا خوشم نمیادا

مردد گفت : خب .. راستشو بخوای ... این خونه رو چند روزی میشه قول

. نامه کردم

چند ثانیه ای گذشت تا مغزم آنچه را که شنیده بودم پردازش کرد . سرم را

بالا گرفتم و نگاهی به ساختمان انداختم.. نگاهی به خانه های اطراف ...

خانه را قولنامه کرده بود ؟ در آن محل نسبتا شیک ؟ با کدام پول ؟

نگاه به تعجب نشسته و پرسشگرم را به چشمانش دوختم : واسه چی

قولنامه ش کردی ؟ پولش از کجا ؟؟

هنوز آرام بود و خونسرد : خب برای خودمون دیگه .. من و تو ! پولش هم


romangram.com | @romangram_com