#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_397

..... کسی رو جز تو یادم نیست

کنجکاو گفتم : بذار ببینم ... مگه کجا می خوایم بریم ؟

ــ ای بابا چه کم طاقتی تو ... میریم می بینی دیگه ! مثلا می خوام

... سورپرایزت کنم

خندید و من خنده ام را فرو خوردم : امیدوارم این سورپرایز کردن واست

! گرون تموم نشه ... اخلاق منو که می دونی

بیچاره برسه که چاره ی

ــ ببین خودتم اعتراف کردیااا .. خدا به داد منِ

! دردم تویی

لحنش مهربان بود و پر عشق اما به مذاقم خوش نیامد : هنوز که چیزی

... نشده واسه خودت عاجز نالی می کنی

... ــ اینجایی که میریم شاید نظرتو عوض کنه

ــ نمی خوای بگی ؟

. ــ چرا... اما یه کم صبر کن

. سکوت کردم تا به مقصدی که می خواست برسیم

بالاخره آن دقایق طولانی گذشت و مقابل ساختمان یا بهتر بگویم آپارتمان

دو طبقه ای نگه داشت که رو به بوستانی بزرگ و پردخت هرچند خزان زده

. ، اما زیبا ، بود. ساختمانی با نمای سنگی


romangram.com | @romangram_com