#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_394
تونه بیاد ببیندشون ؟
... ــ می گفت غرورش نمی ذاره
ــ غرور ؟ ههه .... یادش رفته غرورشو توچرت زدناش پای منقل از دست
داد و دیگه غروری نمونده ؟ تازه یادش اومده ؟
به ظرف غذایم اشاره کرد : اونو بی خیال به دل خودت زهر نکن ... بخور
. عزیزم
ــ با بلا هایی که سر مامانم آورده نمی تونم حس خوبی بهش داشته باشم
. ...شاید ناراحت بشی هر چی باشه برادرته... اما من ازش متنفرم
بی تفاوت بود : حق داری ! به منم کم بد نکرده... اما خب ... چیکارش کنم
. ...همینه دیگه
. دقایقی دیگر دست از خوردن کشیدم : ممنون ... عالی بود
. لبخند زد : نوش جونت گلم
. بر خاست : حساب کنم بریم
. بیرون رفتم ... هوای سردی که به صورتم خورد سرحالترم کرد
... آمد : چقدر سرده
. کاپشنش را بیرون آورد : بیا بپوش می ترسم سرما بخوری
. ــ نه ... اونقدرام سردم نیست ... خودت بپوش لباست کمه
بی توجه آن را بر روی دوشم انداخت و مهربان گفت : حرف نباشه ...
romangram.com | @romangram_com