#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_395
اونجایی که می خوایم بریم یه کم دوره... سردت میشه ... من واسه تو
... گفتم سرده.. برای من که عالیه
چقدر گرم بود ... گرمای تن او و رایحه ی خوشی که معتادش شده بودم
البته کمی هم بوی سیگار...! اما با حرفی که زد حواسم را گرفت : مگه کجا
می خوایم بریم ؟
... ــ اول بپوش
... خنده ام گرفت : بابا این واسه من خیلی بزرگه .... توش گم می شم
. با خندیدنم می خندید .. مثل همیشه: آخ که می میرم واسه خندیدنت
با شرم خنده ام را فرو خوردم... سوار شد و من هم پشتش نشستم... این
. بار کمی با فاصله
ــ نگفتی کجا می ریم ؟
... با احتیاط از آمدن ماشین ها وارد خیابان شد
... ــ می گم حالا
. نمی خواستم اصرار کنم.. بالاخره که می فهمیدم
دوباره رایحه ی کاپشنش را نفس کشیدم : سیگار کشیدی ؟
به طرفم سرگرداند : می دونی که خیلی اهلش نیستم حتی به قول معروف
. تفریحی.... اما حالم گرفته بود یه نخ کشیدم
باحس خوب بودنش بالحنی که خالی از شیطنت نبود گفتم : یعنی الان
romangram.com | @romangram_com