#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_389

... تفاوت بمانم ؟ آن هم من که

. ــ آره خیلی سردمه

. ــ پس یه جایی همین نزدیکی شام می خوریم بر می گردیم

مثل همیشه لج نکردم با آن که دلگیر بودم . می خواستم باشد.. باشم ... تا

! آرام بگیرم

وقتی در آن رستوران معمولی با فضای کم نور و آن موزیک ملایم و

رمانتیک که احساس آدم را قلقلک می داد مقابلش نشسته بودم نگاهش را

به چشمانم ریخت و لبخند زد : نمی خوای بگی مرجانو کجا دیدی و چی

می گفت ؟

با چند دستمالی که برداشتم صورِت خیس تازه شسته ام را خشک کردم

نمی دانم متوجه شده بود که چقدر اشک ریختم یا نه .... نگاهم را از

. چشمانش گرفتم ... نگاهش که نمی کردم راحت تر بودم

ــ چه فرقی می کنه ؟

ــ فرق می کنه که می پرسم ... می خوام ببینم دیگه چی سر هم کرده ؟

.. ــ تو مطب ... از من پرسید چرا نبودم

... نگاهش کردم... طعنه زدم : می گفت خیلی خوش گذشته

هنوز با همان خونسردی نگاهم می کرد کمی جابه جا شد و دستش را

! ستون چانه اش قرار داد : توام راحت قبول کردی


romangram.com | @romangram_com