#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_369

. اعتراف ! دل می دادم وقتی اینگونه قاطع از عشق می گفت

می نویسم عشق و می لرزد دلم

مینویسم عشق و اشکم میچکد

مینویسم یاد و یادت می کنم

می نویسم ابر و باران می چکد

منویسم تا تو را پیدا کنم

از میان برگ های دفترم

تو که هستی تو چه هستی خوب من

ای تمام شعرهای دفترم

تو که هستی که دلم شیدای توست

تو که هستی که پریزاد منی

تو تمام لحظه هایم با منی

......یا که نه شاید که همزاد منی

شب یلدا بود . همیشه شب یلدا را دور هم تا پاسی از شب بیدار می

... ماندیم به شب نشینی و آوردن بساط شب چره و

آن شب می توانست بهتر از سال های پیش باشد ... نبودن عزت زیباترین

اتفاق آنشب بود برای من .. وشاید بچه ها .. مادر را هنوز نمی دانم . با همه

ی دل شکستگی اش از همان روز که بی عزت به این آن خانه آمده بودیم


romangram.com | @romangram_com