#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_367

. شیر آب را بست : برو خودم می شورم.. خسته ای

! متعجب گفتم : من شوخی کردم

. لبخندش آرامش بخش بود : اما من جدی گفتم

. بچه ها تشکر کردند : عمو جون دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود

... با محبت پاسخشان گفت : نوش جونتون عمو

... رها به پایش پیچید : عمو بغلم کن

... خم شد و بغلش کرد : قربون تو خوشگل خانومم برم

دستش را محکم دور گردن عطا حلقه کرد و صورتش را محکم بوسید ...

که عطا به خنده افتاد : نکن اینجوری عمو ... بعضیا دلشون می خواد گناه

... دارن

از شرم گرم شدم و بی مزه ای زیر لب پراندم که خندید : رها بیچاره شدم

...

خنده ام را مهار کردم و دوباره مشغول شدم تا ظرف ها را بشویم که رها را

بر زمین گذاشت : بدو برو که از وقت خوابت گذشت عسل عمو .. بیام

... ببینم خوابیا

دوباره شیر آب را بست که اعتراض کردم : عه .. نکن دیگه ... درسام مونده

... باید برم

... مهربان بود : من که می گم برو .. خودم می شورم


romangram.com | @romangram_com