#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_360
دلم می آورد ... دلم را می لرزاند .. گرم می کند .. چیزی در وجودم
به حالِ
جریان می یافت که نمی دانستم چیست اما حسی بود خوشایند و
! خواستنی .. دلچسب و غیر قابل وصف
ــ ریحانه ؟ باور داری حرفامو ؟
داشتم اما نمی توانستم به آن زودی تاییدش کنم ... نمی توانستم خیالش
را راحت کنم .. می دانستم خوب شده می خواستم برایش عادت شود ..
! جزیی از وجودش
فقط سر تکان دادم : تو خیلی خوبی عطا ... شاید اونی که لیاقت نداره
. منم
... لبخند زد . شاید آنچه را که باید ، از نگاهم خوانده بود
. نفس گرفت : ریحانه... دنیامو به پات می ریزم
. نگاهم را گرفتم و لبخندم را که بی اراده آمده بود جمع کردم
... ــ بریم واست بلال بخرم
همراهی با او حسی بود فوقالعاده ... آن قدر خوب که از وصفش عاجزم
..نمی دانم چون اولین بود یا واقعا" بودن را بلد بود
"
romangram.com | @romangram_com