#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_353
بد جنسی بود اما لبخند زدم : من به خاطر تو دست از پیشرفتم نمی کشم
نگاهش جدی شد : منشی گری برای سرمدی پیشرفت نیست و کم از
پسرفت و بیچارگی نداره ! به خاطر خودم نیست که می گم نمی ذاشتم
. بری ... فقط به خاطر خودته
نمی دانم آن حس مرموز چه بود که دوست داشتم کمی اذیتش کنم : هه
...تو گفتی و منم باور کردم.. به هر حال ببینم موقعیت خوبیه نظر تو برام
. مهم نیست
این بار اخم هم اضافه شد : نظر من نه ... شرف خودت چی ؟ من به خاطر
... شرافتت می گم نمی خوام بری
... سرمدی آدمی نیست که به راحتی از دختری مثل تو بگذره
خجالت باعث شد نگاهم را بگیرم و معذب شوم ... با بدجنسی ادامه داد :
متوجه شدی یا بازترش کنم ؟
! کوتاه آمدم : داشتم شوخی می کردم
. بلند شد : شوخی بی مزه ای بود ... بپوش بریم بیرون یه قدمی بزنیم
نگاهم را با خود بالا کشید : این موقع ؟
. ــ آره ، ضد حال نزن ... بیرون منتظرم
... ــ نماز عشا رو نخوندم هنوز
اخمهایش باز شد : اصلا بریم امامزاده... آره ؟
romangram.com | @romangram_com