#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_351
میریم .. خوبه ؟
خوب بود ؟؟ اگر می رفتیم ما را به حال خودمان رها می کرد ؟ یا این
رفتن می شد آغاز مشکلات جدید ؟
. ــ نمی دونم ... کاش خوب باشه
لقمه را به دهان گذاشتم .. بی میل و بی رغبت : چرا اینجوری می خوری
... بابا ؟ آدمو از اشتها می ندازی
نسبت به طریقه ی خوردن خودش راست می گفت . لبخند که زدم خندید :
. وقتی می خندی انگار دنیا رو بهم می دی
حس گلگون شدن از شرم هم حس خوبیست ... نیست ؟ نشان از حیا دارد
!
لقمه ای در دهان گذاشت : بدون تو که مزه نمی داد واسه خودمم آوردم
. اینجا با هم بخوریم
. مهربانی های بی ریایش داشت عجین می شد با ذره ذره ی وجودم
با اینکه میل نداشتم اما آنقدر اصرار کرد و خودش با اشتها خورد که به
دهان من هم مزه داد .... شد یکی از خوشمزه ترین غذاهایی که خورده
سفره خانه ی سنتی ! هنوز به یاد داشتم و دارم
دیزیِ
. بودم ... مثلِ
romangram.com | @romangram_com