#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_337

...

... متاسفانه " می شناختم این

شک نداشتم که اعتیاد دارد ! می شناختم "

! لحن بیان را

شال گردنم را بالا تر آوردم و دور دهان و بینی ام پیچیدم تا هم نفس هایم

. گرم شود هم بوی سیگار اذیتم نکند

گوش به نوای عاشقانه ای که پخش می شد سپردم ... و پس از آن صدای

. پرنشاط مجری زن که همه ی توجه آدم را به خودش جلب می کرد

نگاهم از شیشه ی غبار گرفته به بیرون بود و نا خود آگاه ذهنم درگیر عطا

بود . چند روزی بود در هم بود و گرفته .. محبت می کرد مثل همیشه اما

حواسش نبود ! نمی دانم به" که "بود یا در" کجا "؟ اما مطمئن بودم آن

عطای همیشگی نیست . ساکت بود و کمتر حرف می زد ... بااینکه حس

خوبی نداشتم اما نمی خواستم به روی خودم بیاورم... نمی خواستم نشان

... دهم که مهم است ! هرچند ناخواسته مهم شده بود

وقتی به خانه رسیدم نگاهی به ساعتم انداختم . که صدای عزت را شنیدم

.باز هم تعجب در نگاهم نشست . چرا عین جن یک باره حاضر می شد ؟

ــ خوبت شد منو زشت کردی ؟

. ــ من تعهد نداده بودم که هر چی شما گفتی بگم چشم


romangram.com | @romangram_com