#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_333

تک خنده ای کرد : من ؟ به جان عزیزت اگه من گفته باشم .. این حرف

دیگه از کجا اومد ؟

. قهر آلود و پر از اخم گفتم : خودم شنیدم داشت به مهموناش می گفت

خنده اش شدت گرفت : پس تمام شبم بیدار بودی ... الان من خوشحال

باشم یا غصه بخورم ؟

عصبانی از منظوری که پشت حرفش داشت کیفم را از دوشم برداشتم و به

سینه اش کوبیدم :خبری نیست ... دلتو صابون نزن من فقط از این حرص

خوردم که چرا تو باید راه به راه به من دروغ بگی و فکر کنی منم به

. راحتی باور می کنم

نگاهش پر از شیطنت بود و خنده اش را کنترل می کرد دست هایش را بالا

! آورد : تسلیم گلم . تسلیم .. هر چی تو بگی.. باور کردم خبری نیست

خنده اش را فرو خورد و من هرچند انگار آبی سرد به آتش درنم ریخته

! بودند آرام گرفته بودم اما ظاهرم را به همان حالت حفظ کردم : پررو

. از کنارش گذشتم که به دنبالم آمد گفت : حاضر شو بریم بیرون

ایستادم : به چه مناسبت ؟ مگه نمی بینی چقدر خسته ام ؟

ابرو بالا انداخت : واقعا خسته ای یا به خاطر" فشار عصبیه "؟

نگاهم که به خشم نشست سریع با همان ته خنده در صدا و نگاهش گفت :

... باشه باشه ببخشید.. شوخی کردم


romangram.com | @romangram_com