#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_323
آرامش چه طعم خوبی داشت و حسادت ... آنقدر بد که نگذاشت خواب
. مهمان چشمانم بشود
ندایی از درونم شنیدم" حالا راحت شدی ؟ اون سر قولش می مونه بگیر
.. بخواب دختره ی پررو
"
به آن صدا دهن کجی کردم " مگه من به خاطر اون بیدار بودم ؟ چرا حرف
"در میاری برام ؟
پوزخند زد " خوب دم به تله دادیا ... چقدرم که منم منم می کردی ...
"جنازمو رودوشت نمی ذارمو .. خواب ببینی که زنت شدمو ... هههه
تازگی با شنیدن صدای این ساز مخالف حالم گرفته می شد و عصبی می
شدم " نه خیر ... کی گفته من عاشقم ؟ من فقط .. فقط .. یه کم ازش
خوشم میاد خب این که اشکال نداره ... من .. من هنوز سر حرفم هستم ..
اون ایده آل هایی هم که برا خودم قرار دادم هنوز پا برجاست و عطا خیلی
.... ازشون فاصله
"
کم آوردم . در مقابل خودم کم آوردم... عطا واقعا از آنچه می خواستم
خیلی دور بود ؟ جز پول چه کم داشت ؟ پول نداشت اما جنم کار کردن که
داشت ... غیرت که داشت .. از همه مهمتر آن همه علاقه به من ... ظاهرش
romangram.com | @romangram_com