#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_321
. اما یاد آوردم مهم است... خیلی مهم
. ــ شب بخیر
. دوباره آرام تبسم کرد : خوب بخوابی عزیز دلم
. کنار رفت و آرام وارد اتاق شدم
مهربانی اش روانم را معتاد می کرد ... وابسته می کرد ... چقدر ادعا می
" کردم که " وابسته هم نمی شم چه برسه به دل بسته
به نسیمی همه را ره هم میریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم میزیرد؟
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن آب به هم میریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه میماند و ناگاه به هم میریزد
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم میریزد
آه !یک روز همین آه تو را میگیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم میریزد
وقتی رفت با شوق و لبخندی پر از هیجان کادو را باز کردم... کیفیتش
مادام با
romangram.com | @romangram_com