#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_320

! خوشحال شدم . خودم که یادم نبود فردا تولدمه

. ــ خدا رو شکر ... امیدوارم خوشت بیاد

. اولین هدیه ای بود که این قدر از گرفتنش دچار هیجان شده بودم

. ــ خب .. دیگه مزاحمت نباشم... برو راحت بخواب

حرفی که بی هوا بر زبانم آمد را شنید : مهمون عزت کیه ؟

لحظه ای خیره ماند به صورتم .. اعضایش را تک به تک کاوید : من

. نمیشینم باهاشون

از اینکه پرسیده بودم پشیمان شدم : نه .. فقط .. فقط خواستم بدونم کیه

..تازه من که نمی شناسم همه رو فقط فکر کردم نکنه دوباره با اون چند

...نفر معتا

. به میان حرفم آمد

. ــ سرمدی و مرجان و یکی دوتا دیگه

بدی شد

. دلم حالِ

...ــ آهان

. دهانم را که برای گفتن آنچه خودم هم نمی دانستم باز شده بود بستم

. نگاهش مصمم و لحنش مطمئن بود : ریحان من بهت قول دادم

. ــ تا پشت لبهایم آمد که بگویم مهم نیست


romangram.com | @romangram_com