#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_319
دستم بر عکس سرم و دلم یخ کرده بود ... قبل از اینکه دستم را بالا ببرم
خودش دستم را گرفت : می دونم کمه.. اما از حقوقم تونستم فقط همینو
... بگیرم . من دیگه قمار نمی کنم
جعبه ی کوچک زرورق پیچ را کف دستم گذاشت و دستم را بست.. بوسه
.... ای که بر دستم نشاند با آن گرمای بی حد
نتوانستم عقب بکشم . اشک به چشمانم دوید .. ااین چه حالی بود ؟
. دستم را آرام فشرد و لبخند زد : خیلی دوستت دارم
منِ نشنیده از دیگری فوقالعاده
این جمله هم فوق العاده بود .. برایِ
! دلچسب بود
.. ــ من ... من... راضی
لکنت گرفته بودم یا واژه ها بازیگوش شده بودند و در پستوی هزارتوی
ذهنم پنهان شده بودند ؟
... نفس گرفتم : راضی به زحمتت نبودم
تبسم چقدر مهربانتر نشانش می داد : زحمت ؟ تو و عشقت رحمتین ریحانِ
من ... کاش داشتم هر روز بهت هدیه می دادم ... باید یه کم صبر کنی تا
کارو بارم بگیره
نگذاشتم اشک هایم رسوایم کنند . به شدت پسشان زدم : ممنونم ...
romangram.com | @romangram_com