#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_317

. ظرفا رو صبح قبل رفتن می شورم

. ــ نمی خواد مادر ... خودم می شورم

صدایش غم داشت ... مثل همان چند دقیقه پیش که با اصرار بیشترم که

... می پرسیدم از چه ناراحت ست گفت : بازم مهمون.. بازم قمار و

. آه کشیده بود : امیدوارم اینا هم از سرش بپره

امیدوار بود ... لبخند زده بود .. دلش را به شنیدن همین آرزو از دهان

. خودش خوش کرده بود

به اتاقم رفتم ... قبل از ورودم عطا آمد : ریحانه خانوم ؟

. کم محلی کردم

خودش را رساند : ریحانه گلی ؟

. ایستادم

... ــ ببین منو

نگاهش کردم : چی می گی ؟

لحنم چقدر تند بود . ابروهایش بالا رفت : اوه ... چه خبره ! بابا اون فقط

! شوخی بود

ــ شوخی بود ؟ جلو بچه ؟

: نگاهش چه زود رنگ عوض می کرد .. باز هم با شیطنت به آن رنگ پاشید

... خب الان تنهاییم


romangram.com | @romangram_com