#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_309
... قربون چشات برم نگام کن
چشمانم را کامل باز کردم و نگاهش کردم کمی به رویم خم شد : بهتری ؟
... گلویم به شدت درناک بود اما سر تکان دادم : بهترم
... از شنیدن صدایم خنده ای کم جان بر لبهایم نشست : صدامو
... ــ خوب میشی خانومم
خانومم ؟ میم تملک آخرش... برای اولین بار بود به دلم می نشست ...
. پاسخش لبخندی بی رنگ بر لبهای خشکیده ام بود
ــ هر طور شده باید ماشین بگیرم ... اینطوری نمیشه.. تو خیلی حساسی و
... وهوا هم رو به سردی
سرفه کردم : نه اینکه خودت مریض نشدی ... ماشین واسه چی ؟ من دیگه
! پشت دستمو داغ کنم با تو بیام بیرون.... حتی تو بهشت
اخم و خنده چهره اش را جذاب کرد : بگم مار بزنه اون زبون نیش عقربتو
؟ تو این حالم ول نمی کنی ؟
چشم بستم با اینکه دوست داشتم بماند گفتم : پاشو برو .. می خوام
. بخوابم ... فردا باید برم مطب
... ــ لازم نکرده ... تا خوب نشدی هیچ جا نمی ری
چشم گشودم و نگاهش کردم : لطفا تو کارای من اینقدر دخالت نکن ... تا
... فردا بهتر میشم ... می تونم برم
romangram.com | @romangram_com