#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_307
ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش ، خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق ، براي گم شدن در يار
چه دريايي ميان ماست ، خوشا ديدار ما در خواب
چه اميدي به اين ساحل ، خوشا فرياد زير آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن ، خوشا از عاشقي مردن
* * * * * * * * * * * * *
بعد از نوش جان کردن چهارتا آمپول و کلی سرزنش مادر و خوردن آش و
. سوپ و ... مهمتر از همه دو روز سر کار نرفتن حالم رو به بهبود بود
بماند که عطا در آن دو روز با آنکه حال خودش خیلی بد بود چقدر نگران
... من بود و مدام به من سر می زد
... خیلی ناراحت بود : منو ببخش ریحانه ... همش تقصیر منه
... دستش را روی پیشانی ام گذاشت : بمیرم.. چقد داغی
قربان صدقه رفتن هایش حرارت تنم را بالا می برد ... وگرنه آنقدر که فکر
! می کرد تب نداشتم
مادر وارد اتاق شد و او خودش را عقب کشید : کاش دوباره می بردمش
... دکتر
romangram.com | @romangram_com