#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_306

... راست و پاک گفتم . همه را

" رگ گردنش بالا زد وقتی گفتم که گفته " پدرم تو رو بهم پیشنهاد داده

. دندان به هم سایید اما حرفی نزد . عصبانی بود

لحنم مهربان بود که گفتم : خیالت راحت .. فکر نکنم دیگه چنین بحثی

... پیش بیاد اگرم بیاد من

ابرهایش بیشتر در هم رفت : دیگه قرار نیست همو ببینید که چنین بحثی

. پیش بیاد

. لبخند زدم : چه بهتر

اخم هایش باز شد : در مورد مرجان باور کرده بودی که می خوام اونو دق

...بدم که تو رو آوردم با خو

! ــ الان دیگه نه

. بالاخره لبخند زد

خودم را به لب تختُسر دادم : بریم ؟

. قلیان را کنار گذاشت : حساب کنم بریم

باز هم هوای سرد بیرون و این بار بارش شدید باران و غرش آسمان..... و

.... چقدر مانده بود تا رسیدن به خانه

. سرما خوردگی سختی انتظار هردومان را می کشید




romangram.com | @romangram_com