#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_304
. تبسم کرد : نوش جونت عزیز دلم
. خجالت کشیدم ... لقمه را گرفتم : ممنون
چه طعم خوبی .. شاید خوشمزه ترین غذایی بود که می خوردم . نمی دانم
...واقعا همانقدر خوشمزه بود یا به خاطر وجود او
. پس از ناهار قلیان سفارش داد
خودش را بالا تر کشید و در کنارم به پشتی تکیه داد ، دستش را بالای
پشتی و پشت کمرم گذاشت : از اینجا خوشت میاد ؟
جا نداشتم تا خودم را پس بکشم . فقط نگاهم را مهار کردم و به فضای
. زیبا که اینک آغشته به بوی اسپند شده بود دوختم : آره ... خیلی
. ــ من زیاد اینجا اومدم ... اما امروز عجیب به دلم نشست
نگاهش به نیم رخم بود ... دوست داشتم بار دیگر نگاهش کنم اما به دلم
پیروز شدم : خیلی خوبه ... حال و هوای قشنگی داره ... مخصوصا با این
... نم نم بارون
با دست دیگرش دست چپم را گرفت : به خاطر حضور تو اینقدر بهم خوش
... گذشت
. دستم را که نوازش می داد کشیدم ... اگر نه قلبم از جا کنده می شد
راست نشست : می گم ... موافقی یه روزم با مامانت و بچه ها بیایم ؟
خاص بود ... گرمی دستش
romangram.com | @romangram_com