#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_300
"
. حوصله نداشتم . حتی جواب خودم را هم ندادم
از باغ خارج شدیم . باد سردی می وزید و باران کمی تندتر بر سر و رویمان
. می بارید
از باغ دور شده بودیم ... در سکوت : سردت نیست ؟
... سردم بود . اما او لباس هایش نمناک بود
. ــ نه
" ؟ نگرانش بودم ؟
اسم احساسم را بگذارم " نگرانی
ــ ریحان ؟
به پشت گردن و موهایش نگاه کردم خیس بود .. ممکن بود سر ما بخورد !
"نگران " بودم
.
ــ بله ؟
ــ بهتری ؟
. ــ من طوریم نبود .. فقط ... با اون جمع راحت نبودم
... ــ تلخی ریحان ! خیلی تلخی
نگاهم به اطراف جاده بود و مزرعه های آن سوتر : می تونی بی خیالم شی
romangram.com | @romangram_com