#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_297
ــ دهنتو با گلاب میشوری و اسم ریحانه رو میاری .. فهمیدی ؟
بر خاست : این دفعه خریت کردم نجاتت دادم دفعه ی دیگه از این غلطا
... کردی خر نمیشم . خونت گردن خودت
از او جدا شد و به راه افتاد .. به سمتی آمد که من ایستاده بودم.. برای
... رفتن و پنهان شدن دیر بود
پشت سرش
با دیدنم بر جا میخکوب شد نگاهی به من و نگاهی به مرجانِ
که هنوز به همان حال بود انداخت .نگاهم را گرفتم و اولین گام را برداشتم
!! که گفت : صبر کن
. ایستادم ، با مکثی کوتاه گوفتم : اصلا مهم نیست
هنوز عصبانی بود و ممکن بود ترکش عصبانیتش به من هم بخورد نباید
. عاصی اش می کردم
با خیزی بلند خودش را به من رساند و بازویم را گرفت . نگاهش پر از
خشم بود : اگه مهم نیست واسه چی دنبال من راه افتادی ببینی دارم چه
غلطی می کنم ؟ دیدی من نیستم... اون دختره هم نیست فکر کردی خبریه
آره ؟
دستم را با خشونت بیرون کشیدم اما لحنم راکنترل کردم : غیر از این بود
؟
romangram.com | @romangram_com