#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_290
. لحنش آرام و دوستانه بود اما نگاهش نه
شهاب دوباره برگشت و به شتر مرغ ها خیره شد : کم پیش میاد من در
. مورد روابط آدما اشتباه کنم
از ترس عطا بی آنکه نگاهش کنم از او فاصله گرفتم : نمی دونم .. تو
کیفمه .. چطور مگه ؟
... ــ مادرت تماس گرفته بود
. نگاهش به شهاب بود
. سعی کردم خونسردی ام را حفظ کنم
. نگاهش را به یکباره به عمق نگاهم دوخت ... مثل یک باز جو
ــ چی می گفت ؟
. ــ هیچی ... از خوبی تو تعریف می کرد
چشمانش را باریک کرد و اخم هایش را در هم : مگه نگفتم با این یارو دم
َپر نشو ؟
لحنم تند شد : حرف دهنتو بفهم ... من با کسی دم پر نمی شم مگه اینکه
... بدونم حد و اندازه ی خودمه
ــ ریحان ... دوستانه دارم بهت می گم می خوای منو حرص بدی ،
اشتباهمو تلافی کنی .. درست ... بهت حق می دم اما این راهش نیست ...
شاید هر کس دیگه باشه نمی گه اما من می گم .. این نقطعه ضعفمه ...
romangram.com | @romangram_com