#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_288

... میاد .. وای جوجه هاش.. نمی دونی چقد خوشگل و نازن

. ــ نه به خوشگلی و نازی خودتون

صدای شهاب بود که از سویی دیگر نزدیک می شد... هردو به سویش

! برگشتیم . همان لبخند خاص بر لبهایش بود .. چه ظاهر مغروری

پریسا خندید : ما رو با جوجه شتر مرغ مقایسه می کنی ؟

آمد و در کنارم با فاصله ای نزدیک ایستاد . نگاهم را به شتر مرغ ها دوختم

. ...اما طعم تلخ ادکلونش در بینی ام می پیچید و حواسم را پرت می کرد

. خندید : قصد جسارت نداشتم ... فقط خواستم زیباییتونو ستایش کنم

پریسا ذوق زده تشکر کرد و من همچنان بی تفاوت ایستاده بودم که گفت :

شما قبول ندارید ؟

نیم نگاهی انداختم : چیو ؟

! ــ اینکه زیبایی بعضی از خانوم ها ستودنیه

... نگاهم به طعنه نشست : بعضیا چرا ! همه نه

پریسا گفت : شما خیلی رمانتیک هستی آقا شهاب ... خوب می دونی دل

. یه خانومو چطور به دست بیارید

شهاب خندید : خانوما با یه تعریف اینقد زود دل می دن ؟

. این بار جدی نگاهش کردم : بعضیا ! همه نه

نگاهش خیره ماند بر چهره ام لبخند بر لبهایش نشاند : شما کدوم دسته ای


romangram.com | @romangram_com