#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_286
...فقط می خواستم بدونم چقدر عطا رو میشناسی ؟
لازم نبود عطا را پیش آن ها خراب کنم : اونقدری که بدونم مردونه پای این
ایستاده که همه ی گذشته شو دور بریزه و دیگه اسمی از اونایی که تو
. زندگیش بودن نبره
هر دو ساکت شدند و اندکی بعد پریا ادامه داد : اصل کلامم این بود که
... مواظبش باشی
شیلا باز هم ناراضی به نظر می رسید اما پریا نمی توانست جلوی خودش
را بگیرد : مواظب باش مرجان از این به بعد پاشو فراتر از حدش نذاره ...
! دیدی که
همین ؟ این را که خودم بهتر از هر کسی می دانستم حتی شب ماندش در
. خانه مان را ... کاش چیز مهم تری کشف کرده بودم
شیلا این بار ناراحت گفت : وای پری دیوونم کردی ... بسه دیگه ... پیمان
. بفهمه چقدر ناراحت میشه
پریا نگاهی به من انداخت : قرار نیست از این نصیحت دوستانه کسی
چیزی بدونه ! مگه نه ؟
. لبخندش را پاسخ دادم : خیالت راحت
! پریا نگاهی به شیلا انداخت : ببین ... عین خودش با مرامه
. منظورش به عطا بود
romangram.com | @romangram_com