#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_275
خودتو به خاطر من معذب نکن .. ظاهرا جلو بقیه خیلی با هم راحت
بودین ... الانم راحت باش !تنها چیزی که برای من مهم نیست رفتار اون
. خانوِم با کلاسه با تو
کلافه شده بود : امروزو به دلم زهر نکن ریحان .. تحمل منم حدی داره ها !
.از صبح هی می خوای نسازی هی دارم باهات راه میام
حق به جانب گفتم : مثلا بخوای راه نیای چیکار می کنی ؟ تو خونه کم
... قیافه ی نحسشو باید تحمل می کردم الانم منو ورداشته آورده
عجیب بود که عصبانیتش را فراموش کرد و لبخندی نیم بند زد : واقعا
برات مهم نیست ؟
حق داشت .. احساسم را لو داده بودم... با خشم پا بر زمین کوبیدم: من
. فقط از دیدن قیافه ی نحسش منزجر میشم
شیطنت نشسته در نگاهش بیشتر حرصم می داد لبخندش رنگ گرفت :
. باشه.. قبول
اما معنی نگاه و لبخندش چیزی بود که مرا جری تر می کرد : عطا رو
... اعصابم راه نرو
دستی به سرش کشید و با خنده ای که سعی در کنترلش داشت : ای بابا به
کدوم سازت برقصم آخه ؟
فاصله ی بینمان را پر کرد : قربون همه ی وحودت بشم به جان عزیزت نمی
romangram.com | @romangram_com