#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_268
ساختمان پارک بود و از پشت ساختمان صدای بگو بخند به گوش می
رسید . موتور را نگه داشت . بدنم خشک شده بود و کمرم درد گرفته بود
. به سختی پیاده شدم. متوجه حالم شد : ببخشید.. اذیت شدی عزیزم
هروقت اینگونه محبت خرج می کرد بی اختیار اخمو می شدم ... عزیزش
! بودم که بودم ! دیگر نیاز به گفتن گاه و بی گاهش که نبود
...دستش را جلو آورد : بذار ماساژ
به حالت اعتراض عقب کشیدم و تشر زدم : به من دست نمی زنیا ! کی می
خوای بفهمی از این تماسا خوشم نمیاد ؟؟
نگران نگاهی به اطراف انداخت : خیلی خب بابا صداتو بیار پایین ... جلو
! این رفقا اینجور رفتار نکنیا
از موضعم کوتاه نیامدم: اگه می خوای خوش اخلاق باشم .1 منو نامزدت
معرفی نمی کنی .2 ! تماس فیزیکی هم پیدا نمی کنی .3.. با
.....هیچکدومشونم دست نمی دم ! اگرم مخالفی همین الان برمیـ
اخم هایش در هم بود : نامزدم که معرفیت می کنم . تماس فیزیکی فعلا
پیدا نمی کنم ... دستم که از اول حق نداشتی با کسی بدی ! دیگه ؟؟
آنقدر قاطع و محکم بود که نا خود آگاه با خنده ای بی اراده از موضعم
... کوتاه آمدم و خنده ام را فرو دادم : بگی نامزدمه ضایعت می کنما
! خونسرد بود : اگه از عواقبش نمی ترسی مختاری که این کارو بکنی
romangram.com | @romangram_com