#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_246

دستم را در آب فرو بردم : یه کم خود خواهی نیست ؟

ــ من که به خودم مطمئنم می تونم عاشقت کنم... پس خود خواهی نیست

!

دل سنگ بودم که آنقدر بی تفاوت حرف می زدم ؟

! ــ وقتتو پای من تلف نکن ... من به آدمی مثل تو عاشق نمی شم

بلند شد و به سویم آمد ... لب حوض با فاصله ای اندک رو به من نشست :

ریحانه ... تو به الانم نگاه نکن .. اگه بهم دلگرمی بدی یه زندگی می سازم

... واست که همه از تعجب

بی حوصله گفتم : از کجا ؟ عطا من نمی خوام با ازدواج در جا بزنم.. از

طرفی نمی خوام مال حرومو وارد زندگیم کنم .. از این بیزارم که تو برات

مهم نیست از کجا به دست میاری و چجوری خرج می کنی .. تو دقیقا

ایده آل های منی

! نقطه ی مقابلِ

... با این کلام به نگاهش غم پاشیدم : تو بهم یه فرصت بده

...ــ آخه چجوری فرصت بدم ؟ تو که هیچ

! به میان حرفم آمد : به هیچ کس عاشق نشو

. نگاه متعجبم خیره ماند در نگاه مصممی که سعی در قانع کردنم داشت

ــ یک سال صبر کن اگه به اون چیزی که می خوای نرسیدم هر کار


romangram.com | @romangram_com