#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_226

بی تفاوت بگذری تا که شوم من دودتر

درد یعنی التماسش را کنی عشقم بمان

بشنوی حسم به تو کم می شود هر روزتر

درد یعنی یار تو هر دم تو را طعنه زند

هستی هر روز نزد او ازروز قبل مشکوک تر

درد یعنی تا که هست مستانه ترباشی ولی

تا که رفت عشقت،غمت در دل شود انبوه تر

درد را از هر طرف من خوانده ام تکرار شد

نیست اندر قلب من جز درد، غمی پر سوز تر

با گرمی نفسی که به صورتم خورد با همان چشمان بسته هوشیار شدم ، به

خودم یاد آور شدم قبل از خواب عطا کنارم نشسته بود ! پیش از اینکه

چشم بگشایم وحشت زده نیم خیز شدم که با ضرِب محکمی به صورتی که

به رویم خم بود بر خوردم ... از درد صورتم در هم رفت و مادر نیز نالید :

آخ ... چیکار می کنی ریحان ؟؟

و با این حرف دستش را بر بینی اش گذاشت : چرا یهو پریدی ؟

بیچاره او از درد ، اشک در چشمانش نشسته بود . شرمنده شدم اما پیش از

اینکه حرفی بزنم صدای خنده ی عطا بلند شد : مادر به جون خودم ذهن

.... منحرفش فکر کرد من بودم


romangram.com | @romangram_com